پارسا

دین راستین

کسانی که با کلام مکاشفه راستین خداوند آشنایی ندارند گمان می‌برند که اسلام بسیار شبیه مسیحیت است؛ یا فرم اصلاح‌شده و کاملتری از آن. چنین پیش‌داروی غلطی فقط به دلیل عدم آگاهی بوده و کیلومترها به دور از حقیقت.

اگر به عدم تطابق این دو مذهب نگاهی بیندازیم بهتر متوجه عدم شباهت آنها خواهیم شد؛ یکی مذهبی زمینی است و دیگری آسمانی. رسولان مسیح همه در فقر و سادگی زیسته و -همه آنها به جز یک نفر- به خاطر پافشاری  بر ادعایی که داشتند جان خود را از دست دادند. آنها ادعا می‌کردند که مردی را که یهودیان در خارج اورشلیم به صلیب کشیده و در قبر گذارده بودند، زنده شده است‌!‌ آنها ادعا داشتند که او را بعد رستاخیزش ملاقات کرده و از سوی وی به ایشان ماموریت داده شده تا مژده نیک توبه و آمرزش گناهان را به مردم سرتاسر دنیا برسانند؛ هرکس به نام او ایمان بیاورد درهمین دنیا به مغفرت کامل گناهان و حیات جاودانی خواهد رسید. هیچیک از آنها چندین زن عقدی و صیغه‌ای نداشته و هیچ کدام هم صاحب حرمسرا نبود. شاگردان مسیح هرگز شمشیر به دست نگرفته و هرگز اموال غیرمسیحیان را مصادره ننمودند. برای گسترش مسیحیت هرگز کسی را تهدید و ارعاب ننمودند، هرگز گردن بت‌پرستانی را که ایمان نمی‌آوردند قطع نکردند، برای بی‌ایمانها مالیات سنگین قرار ندادند، به حقجویان وعده برکات دنیوی را ندادند تا ترغیب شوند و به مسیح ایمان آورند و نه وعده بهشتی با زنان زیباروی را تا به خاطر رسیدن به آنجا دست به هر کاری بزنند. برعکس، مبشرین مسیحی به مردم می‌گفتند اگر کسی به مسیح ایمان بیاورد باید انتظار این را داشته باشد که مورد آزار و اذیت دیگران واقع شود. دقیقا همان هشداری که مسیح در زمان خدمت زمینی‌اش به شاگردانش داده بود.

«گمان مبرید که آمده‌ام تا صلح به زمین بیاورم. نیامده‌ام تا صلح بیاورم بلکه تا شمشیر بیاورم!» (متی ۱۰: ۳۴)

دشمن جانها این شمشیر آذیت و آزار به روی پیروان مسیح از نیام بیرون خواهد کشید؛ هر کس که از اسارت دشمن جانها نجات یابد باید انتظار چنین رفتارهای دشمنانه‌ای را از سوی جامعه و حتی از سوی نزدیکانش داشته باشد. اما علی رغم همه ضدیتها و دشمنی‌هایی که با ایشان و پیام آنها می‌شد مسیحیت در بین مردم گسترش می‌یافت.

شاگردان مسیح و مسیحیان در سالهای ابتدایی گسترش مسیحیت واهمه‌ای از خطرات و ضدیتها نداشتند. عده‌ای از این شاگردان شاهدین عینی رستاخیز مسیح بودند؛ آنها مسیح را که به صلیب کشیده شده، پهلویش را با نیزه شکافته و کالبد بی‌جانش را در مقبره‌ گذارده بودند به خوبی و از نزدیک می‌شناختند. ایشان به مدت سه سال او را همراهی کرده، به سخنانش گوش سپرده و از نزدیک شاهد معجزات فراوانش بودند. در ابتدا که خبر رستاخیز او از مردگان را شنیدند حتی نمی‌توانستند باور کنند که دوباره زنده گشته تا اینکه خود با چشمان خود دیدند، با دستهای خود لمس کردند و به دقت به او نظر دوختند. آنها یقین پیدا کرده بودند که -بر خلاف دروغی که دشمنانش رواج داده که بدن او را از مقبره دزدیده‌اند- مسیح در واقع رستاخیز نموده است. علاوه بر آن ایشان هیچ شکی نداشتند که او کسی نیست به جز خدای متعال. درنتیجه هیچ خدای دیگری را به رسمیت نمی‌شناختند و در برابرش زانو خم نمی‌کردند زیرا ایمان داشتند که:

«خدا نیز او را به غایت سرافراز کرد و نامی برتر از همه نامها بدو بخشید تا به نام عیسی هر زانویی خم شود، در آسمان، بر زمین و در زیر زمین، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح خداوند است» (فیلیپیان ۲: ۹-۱۰)

ایمان به مسیح نه تنها نفعی دنیوی به دنبال نداشت بلکه کسانی که ایمان می‌آوردند  بایستی حاضر به پرداخت بهای بسیار سنگینی می‌شدند. در قرن اول پس از میلاد امپراتور بایستی همچون خدا مورد پرستش قرار می‌گرفت و مسیحیانی که از این کار سر باز می‌زدند عاقبت شومی در انتظارشان بود. تاکیتوس -تاریخ‌نویس رومی- درباره رنجهای مسیحیان ساکن روم چنین می‌نویسد: «نرون آتش گرفتن روم را به گردن آنها انداخت. بعضی‌ها را در پست حیوانات وحشی گذاشته و رها کردند تا خوراک سگهای وحشی بشوند، دیگران را با میخ به صلیب کشیدند، تعدادی از آنها را به آتش سپردند، عده زیادی را با مواد آتش‌زا آغشته و به عنوان مشعل در شب سوزانده شدند»

خداوند ما عیسی مسیح به پیروانش برکات دنیوی، حکومت، قدرت و ثروت را وعده نداده و به ایشان دستور جهاد اصغر و اکبر و چپاول و غارت دارایی‌های غیرمسیحیان را نداده بود. کسانی را هم که دعوت به ایمان به او را رد می‌کردند به هیچ روی تهدید به قتل نکرد. همه آنها می‌توانستند به راحتی به کار و زندگی‌شان ادامه دهند؛ نه مالیات سنگینی باید می‌پرداختند و نه هیچ یک از یاران مسیح با شمشیر حیات آنها را تهدید می‌کرد. جان، مال و ناموس افراد بی‌ایمان کاملا در امان بود. رسولان مسیح بدنبال برپایی حکومتی زمینی و یا تسخیر یک کشور نبودند بلکه به دنبال نجات گم‌گشتگان و تسخیر دل آنها تا آن را مطیع خداوند گردانند. دشمن جانها نیز با جدیت وارد جنگی روحانی با مبشرین مسیحی شده و قصد ممانعت از کار ایشان را داشته تا اسیران همچنان در اسارت او باقی بمانند.

مسیح به پیروانش آموخت که جهان از آنها نفرت خواهد داشت زیرا به این جهان تعلق ندارند بلکه به ملکوتی آسمانی و ایشان باید همچون زائرانی از این دنیای فانی و پرگناه عبور کنند. همانگونه که این جهان خدای ایشان را نپذیرفت و او را مصلوب نمود، پیام ایشان را نیز نخواهد پذیرفت و ایشان را نیز -به نوعی- مصلوب خواهد کرد. مسیحیان در قرن اول پایگیری مسیحیت این همه مصیبت و حتی مرگ را تجربه کردند. ایشان وسیله تفریح و خوش‌گزرانی اهالی روم گشتند که به تماشای جنگیدن گلادیتورها به استادیوم می‌رفتند؛ در پایان مسابقه مسیحیانی را که به خدای رومیان احترام نگذارده بودند، برهنه به میدان مسابقه رها می‌کردند، سپس حیوانات وحشی را– که به مدت دو روز گرسنه نگاه داشته بودند- به جان آنها می‌انداختند تا تماشاچیان از صحنه لذت ببرند.(همانگونه که مردم امروز از دیدن فیلمهای خشونتبار لذت می‌برند)

 در قرن دوم نیز آزار و اذیت ادامه داشت اما مانع نمی‌شد تا شاگردان مسیح مژده نیک را به دیگران نرسانند. در سال ۱۸۰ پس از میلاد ۷ مرد و ۵ زن کتاب مقدس را به طور غیرقانونی به شمال آفریقا وارد ساختند. همگی دستگیر شده و به حضور نماینده امپراتور احضار شدند. ایشان ادعا داشتند که مسیحیت تنها دین راستین و مسیح یگانه خدای زنده وحقیقی است. نماینده امپراتور گفت؛ ما هم دین و خدایی داریم و از شما می‌خواهم تا به دین ما احترام گذارده و به نام امپراتور قسم بخورید. آن دوازده نفر این کار را نکردند و گردن آنها قطع شد. برعکس دین اسلام که گردن افرادی را که ایمان نمی‌آوردند قطع می‌کرد، شاگردان مسیح حاضر بودند- بدون هیچ چشم‌داشت دنیوی و یا اخروی- گردن خود را در راه مسیح بدهند.

در سال ۹۵ میلادی دومیتیان -امپراتور-اعضاء خانواده‌اش را که مسیحی شده بودند به قتل رسانید. در سال ۱۰۷ میلادی شمعون -شبان کلیسای اورشلیم- به قتل رسید. در سال ۱۱۰ اگناتیوس -یکی از مشایخ بزرگ کلیسا- کشته شد. در سال ۱۵۵ میلادی پولی‌کارپ و در سال ۱۶۵ جاستین شهید تازیانه خورده و کشته شد. در سال ۱۷۷ در فرانسه ۴۸ مسیحی به خاطر ایمانشان کشته شدند. دقیقا مطابق آنچه که در کلام مکاشفه خداوند مکتوب است:

«چنانکه نوشته شده است: ما همه روز به خاطر تو به کام مرگ می‌رویم و همچون گوسفندان کشتاری شمرده می‌شویم.» (رومیان ۸: ۳۶)

اما با وجود تمام این دشمنی‌ها، خطرات، آزار و اذیت دیدن‌ها، شکنجه‌ها و بلاهایی که در انتظار حق‌جویان بود، ایشان به مسیح ایمان می‌آوردند و مسیحیت به رشد خود ادامه می‌داد.

جالب است که بدانید از لحاظ تاریخی بزرگترین دشمنی و مخالفت با کلیسا و کلام خداوند از سوی اسلام بوده است؛ از زمان پایگیری آن در قرن هفتم میلادی، نابودی مسیحیان شمال آفریقا، شکست دادن امپراتوری مسیحی بیزانس در سال ۱۴۵۳ میلادی، قتل عام بیش از یک میلیون مسیحی توسط امپراتوری رو به زوال عثمانی در اوایل قرن بیستم تا به این لحظه. نه دوستان، هیچ وجه شباهتی بین شب و روز وجود ندارد.

دکتر زرین‌قلوب. لندن. پاییز ۲۰۱۸

Exit mobile version