پارسا

آخرین روز

«چون استیفان را سنگسار میکردند، او دعا کرده گفت: ای عیسای خداوند، روح مرا بپذیر. سپس زانو زده و به آواز بلند ندا در داد که؛ خداوندا، این گناه را به پای ایشان مگذار. این را بگفت و بخفت.» (اعمال رسولان ۷: ۵۹-۶۰)

«توماس کرانمر» این بدشانسی را داشت که در زمان هنری هشتم، اسقف اعظم کلیسای کنتربری انگلیس باشد. اما با سیاست چرخش به هر سمتی که باد می‌وزد زنده ماند. وی به خاطر موقعیتی که داشت و بنا به ضرورت و خواسته پادشاه بر طلاق‌های مکرر او مهر تایید زده و زنهای او را به مرگ محکوم ساخت. زمانی هم که شرایط ایجاب می‌کرد اقتدار پاپ را رد نمود ولی در طول عمرش هیچ قدم شجاعانه و قهرمانانه‌ای برنداشت.

وی با گذشت زمان پیر و پخته‌تر شد؛ کتاب معروف «دعای عمومی کلیسای انگلیس» را تدوین کرده و بیشتر و بیشتر علاقمند به الهیات کلیسای اصلاحگر شد. وقتی که پسر هنری هشتم -یعنی ادوارد ششم- در جوانی درگذشت، و ماری کاتولیک قصد جانشینی او را داشت، توماس سعی کرد تا مانع این کار شود. هرچند که موفق نشده و ماری -معروف به خونخوار- به سلطنت رسید. ماری قصد داشت تا کلیسای انگلیس را دوباره به فرمان حیطه اقتدار پاپ و تعالیم کاتولیک بازگرداند. وی بدین منظور دستور به آزار، اذیت و کشتار پروتستانها و بویژه رهبران اصلاحگر داد.

دو تن از رهبران این گروه  -یعنی لاتیمر و ریدلی- که از دوستان کرانمر بودند،  با بشارت کلام خداوند باعث نجات عده زیادی از مردم شده بودند. به دستور ملکه هر دو ایشان دستگیر شده و پس از بازجویی و آزار چون توبه نکردند به عنوان مرتد به مرگ با آتش محکوم شدند. وقتی که حکم در باره دوستان کرانمر به اجرا گذارده می‌شد، ملکه وی را مجبور به تماشای آن صحنه هولناک نمود.

بعد چندی او را دستگیر، زندانی و شکنجه کردند تا از اعتقادات خود بازگردد. در نتیجه ماه‌ها شکنجه و آزار شدید توسط کاتولیکها در زندان سرانجام اسقف پیر مقاومتش شکسته شده و یک سری توبه‌نامه را امضاء نمود.

ملکه ماری قصد داشت تا اسقف پیر را درس عبرتی برای دیگران ساخته و این کارش را به معرض نمایش عوام بگذارد؛ کرانمر بایستی در حضور مردم هم توبه‌نامه‌اش را خوانده و هم به وفاداری‌اش به ملکه و کلیسای کاتولیک اعتراف می کرد.

۲۰ مارس ۱۵۵۶ میلادی شبی که قرار بود فردایش توبه نامه خود را بخواند، کرانمر فرسوده و ناتوان پشت میزی در زندان اکسفورد نشسته بود و به زندگی گذشته‌اش، دوستانش که با شجاعت از مرگ نهراسیدند و زور بعد می‌اندیشید. اکنون باید توبه‌نامه‌اش را می‌نوشت تا به همه اعلام دارد که در اشتباه بوده تا با این کارش جانش در امان بماند. پس از جدالی درونی با دستی لرزان و به آرامی قلم به دست گرفت تا نسخه دومی از سخنرانی‌اش تهیه کند.

روز بعد هوا سرد و بارانی بود. توماس توسط نگهبانها به کلیسای سنت ماری آورده شد؛ با دو نسخه از سخنرانی‌اش که داخل پیراهنش پنهان ساخته بود. ملکه و جمعیت حاضر منتظر بودند تا اسقف به اشتباه خود اعتراف نموده و به حقانیت تعالیم کلیسای کاتولیک و اقتدار کامل پاپ مهر تایید زند. کرانمر در برابر آنها بر محل سخنرانی کلیسا ایستاده، شروع به سخنرانی کرده و بعد چنین گفت:…من به این نتیجه رسیده‌ام که بزرگترین اشتباهی که وجدانم را آزرده می‌سازد، بیش از هرچه که در زندگی گفته و به انجام رسانیده‌ام، این بوده که مطلبی را که خلاف حقیقت است اعلام دارم…سپس توضیح داد که توبه نامه‌اش را تحت فشار امضاء نموده و با جسارت فراوان  گفت که تنها به انجیل پاک مسیح ایمان دارد.

نگهبانها به سرعت در میان راهرو بین نیمکتها شتافته و او را از سکوی سخنرانی پایین کشیده و به سوی سکوی مرگ روانه کردند. در محوطه‌ای باز سکویی چوبین قرار داده که دور تا دورش را هیزم و پوشال گذارده بودند. کرانمر به خاطر ایمانش به کتاب مقدس و تعالیم آن به توده آتش سپرده شد. وقتی که شعله‌های آتش زبانه کشید، اسقف پیر دست راستش  را به سوی آتش دراز کرده و فریاد زد: دستی که توبه نامه را امضاء کرده باید اول از همه بسوزد.

کرانمر تمام عمرش همراه جریان آب شنا کرده بود، به هر سو که باد می‌وزید با مهارت چرخیده بود و هیچگاه شجاعتی مردانه از خود نشان نداده بود. اما در روز آخر حیاتش همچون یک قهرمان مسیحی ایستاد و جان باخت؛ روز آخر است که به حساب می‌آید.

برگردان به فارسی از:

On this day: 365 amazing and inspiring stories. By: Robert Morgan. Kindel edition.

Exit mobile version